<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>چشم انداز مدیریت بازرگانی</title>
    <link>https://jbmp.sbu.ac.ir/</link>
    <description>چشم انداز مدیریت بازرگانی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>احیای حکمت عملی در مدیریت استراتژیک</title>
      <link>https://jbmp.sbu.ac.ir/article_107110.html</link>
      <description>مدیریت استراتژیک معاصر، علیرغم پیشرفت‌های چشمگیر در مدل‌سازی و توسعه چارچوب‌های تحلیلی، گرفتار بحرانی معرفتی شده است که ریشه در تقلیل‌گرایی پوزیتیویستی دارد. این بحران خود را به شکل شکاف روزافزون میان تئوری و عمل استراتژی نشان می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که مدل‌های پیچیده وتجویزهای یکسان ‌برای‌همه، از درک عمق و پیچیدگی جهان واقعی سازمان‌ها عاجز مانده‌اند. این نوشته، با تشخیص این بن‌بست معرفتی، چارچوبی یکپارچه برای خروج از آن پیشنهاد می‌دهد که بر سه رکن اساسی استوار است: حکمت عملی (فرونسیس) در خوانش بنت فلوبیرگ، هستی‌شناسی لایه‌ای رئالیسم انتقادی روی باسکار، و رویکرد استراتژی به‌مثابه عمل (SAP).استدلال محوری این است که مدیریت استراتژیک برای &amp;amp;laquo;مهم شدن&amp;amp;raquo; در جهان آکنده از ابهام، پیچیدگی و تنش‌های ارزشی امروز (جهان VUCA) نیازمند بازیابی عقل عملی و فراتر رفتن از عقل فنی-ابزاری صرف است. فلوبیرگ نشان می‌دهد که علوم اجتماعی و به تبع آن مدیریت، به جای تقلید ناموفق از علوم طبیعی، باید به سنت ارسطویی فرونسیس بازگردند؛ یعنی توانایی قضاوت موقعیت‌مند، ارزش‌آگاهانه و عاقلانه در موقعیت‌هایی که به قواعد عام تقلیل‌ناپذیرند. از این منظر، استراتژیست خبره کسی نیست که مدل‌های پیچیده‌تری می‌داند، بلکه کسی است که ظرفیت تشخیص شهودی-عقلانی مسئله، حساسیت به زمینه، تحمل ابهام، و مسئولیت‌پذیری در قبال پیامدهای ارزشی تصمیمات خود را داشته باشد. فلوبیرگ چهار پرسش محوری برای تدوین استراتژی‌های فرونتیک پیشنهاد می‌کند: تحلیل روندها و وضعیت موجود، تحلیل روابط قدرت و ذی‌نفعان، قضاوت ارزشی آشکار درباره مطلوبیت، و جهت‌گیری به عمل. مدیریت استراتژیک سنتی تنها به دو پرسش نخست (و آن هم به شیوه‌ای غیرانتقادی) می‌پردازد و از دو پرسش پایانی که محل ظهور حکمت عملی است، طفره می‌رود.در کنار فرونسیس، رئالیسم انتقادی باسکار ابزار هستی‌شناختی لازم برای کشف مکانیسم‌های پنهان علی را فراهم می‌آورد. باسکار جهان را به سه لایه تجربی (آنچه حس می‌کنیم)، بالفعل (رویدادهایی که رخ می‌دهند) و ژرف/علی (مکانیسم‌ها، ساختارها و نیروهای علی) تقسیم می‌کند. خطای معرفتی آن است که هستی را به آنچه قابل تجربه یا اندازه‌گیری است تقلیل دهیم؛ همان خطایی که مدیریت استراتژیک پوزیتیویستی مرتباً مرتکب می‌شود. در عمل استراتژیک، این به معنای آن است که رابطه میان استراتژی و عملکرد نه خطی، بلکه مکانیسمی و وابسته به زمینه است. یک &amp;amp;laquo;بهترین شیوه&amp;amp;raquo; ممکن است در زمینه‌ای موفق و در زمینه‌ای دیگر شکست بخورد، نه به دلیل خطای اندازه‌گیری، بلکه به دلیل فعال یا غیرفعال شدن مکانیسم‌های متفاوت. وظیفه پژوهشگر و استراتژیست، استدلال ربایشی (استنتاج بهترین فرض ) است: "چه چیزی باید وجود داشته باشد تا این پدیده مشاهده‌شده ممکن شود؟"رویکرد سوم، استراتژی به‌مثابه عمل (SAP)، مدیریت استراتژیک را از سطح انتزاعی شرکت و صنعت به سطح کنش‌ها، تعاملات و رویه‌های روزمره استراتژیست‌های واقعی فرود می‌آورد. سه مفهوم بنیادین SAP عبارتند از: پراکسیس (کنش‌های واقعی استراتژیست‌ها)، پرکتیس‌ها (ابزارها، مفاهیم و رویه‌ها)، و مشارکت کنندگان (کنشگران با مهارت‌ها و پیشینه‌های خاص). ارتباط SAP با حکمت عملی دوچندان است: نخست آنکه ویتینگتون صراحتاً از فلوبیرگ و مفهوم حکمت عملی به عنوان یکی از پایه‌های نظری SAP نام می‌برد؛ و دوم آنکه با استفاده از مدل شایستگی درایت و فناوری، نشان می‌دهد چگونه استراتژیست‌ها از سطح مبتدی (پیروی از قواعد) تا سطح خبره (شهود مبتنی بر حکمت عملی) حرکت می‌کنند. افزون بر این، SAP به طور جدی نقش قدرت را در فرآیند استراتژی‌سازی به میان می‌کشد و نشان می‌دهد که قدرت نه صرفاً از بالا اعمال می‌شود، بلکه در تعاملات روزمره استراتژیست‌ها بازتولید می‌گردد؛ ابزارهای استراتژیک خود حامل روابط قدرت هستند؛ و برخی صداها به طور سیستماتیک از فرآیند استراتژی‌سازی حذف یا به حاشیه رانده می‌شوند.چارچوب یکپارچه حاصل از تلفیق این سه جریان فکری، چهار لایه هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی، هنجاری و رویه‌ای-عملیاتی را در بر می‌گیرد و به مدیران امکان می‌دهد از سطح همبستگی‌های سطحی به کشف مکانیسم‌های علی پنهان حرکت کنند؛ از پنهان‌کاری ارزشی به قضاوت اخلاقی و سیاسی آشکار در مورد مطلوبیت استراتژی‌ها روی آورند؛ و از تحلیل‌های کلان و انتزاعی به کنش‌ها، ابزارها و تعاملات واقعی استراتژیست‌ها فرود آیند. برای پژوهشگران، این چارچوب به معنای تغییر پارادایم نیست، بلکه تکمیل و غنی‌سازی پارادایم موجود است و آنان را به پرسش از مکانیسم‌ها، آشکارسازی ارزش‌ها و ورود به میدان عمل فرا می‌خواند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی مفهومی هم رقابتی با تمرکز بر برندسازی مشترک: یک مرور سیستماتیک ادبیات</title>
      <link>https://jbmp.sbu.ac.ir/article_107050.html</link>
      <description>اهداف: هدف از پژوهش حاضر، ارائه مدل مفهومی هم‌رقابتی با تمرکز بر برندسازی مشترک می‌باشد. تمرکز اصلی این پژوهش بر شناسایی نقش محرک‌های هم‌رقابتی در شکل‌گیری استراتژی‌های هم‌رقابتی مبتنی بر برندسازی مشترک و بررسی پیامدهای آن است تا بتوان به سؤالات پژوهش پاسخ داد. مطالعات اندکی به بررسی همزمان استراتژی‌های هم‌رقابتی در بستر برندسازی مشترک پرداخته‌اند و چارچوبی یکپارچه که ارتباط میان محرک‌ها، استراتژی‌ها و پیامدهای این دو مفهوم را تبیین کند، به‌وضوح در ادبیات موجود مشاهده نمی‌شود. علاوه بر این، اکثر مطالعات پیشین بر روابط خاص یا پیامدهای محدود تمرکز داشته‌اند و کمتر به ارائه یک چارچوب مفهومی جامع مبتنی بر مرور سیستماتیک ادبیات پرداخته‌اند. بنابراین، شکاف اصلی پژوهش حاضر، فقدان یک الگوی مفهومی یکپارچه است که بتواند با تکیه بر مرور نظام‌مند ادبیات، ارتباط میان محرک‌های هم‌رقابتی، استراتژی‌های مبتنی بر برندسازی مشترک و پیامدهای آن را به صورت ساختاریافته تبیین نماید. همچنین سؤالات پژوهش به شرح زیر تعریف می‌شود:چه عواملی باعث شکل‌گیری هم‌رقابتی در حوزه برندسازی مشترک شده؟ شرکت‌ها از چه استراتژی‌هایی برای هم رقابتی در حوزه برندینگ استفاده می‌کنند؟ دلایل استفاده از این استراتژی‌های هم رقابتی چیست؟روش‌ها: جهت رسیدن به اهداف و پاسخ به سؤالات پژوهش از روش مروری سیستماتیک استفاده شده است. در ابتدا استراتژی جست‌وجو نوشته شد. سپس در پایگاه‌های داده Web of Science، Scopus، ScienceDirect و مگیران، جست‌وجو انجام شد. در ابتدا ۱۹۶ مقاله جهت بررسی یافت شد که ۹ مورد تکراری بود، پس از بررسی عنوان و چکیده مقالات ۱۲۴ مورد نامربوط بوده و در نهایت با مرور متون باقیمانده ۱۸ مقاله نیز نامربوط با موضوع پژوهش بود. در انتها تعداد ۴۵ مقاله مرتبط با ادبیات هم‌رقابتی و برندسازی مشترک جهت مطالعه باقی ماند و با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA 2020 مطالعه و کدگذاری گردید. این پژوهش از نظر هدف کاربردی است. با بهره‌مندی از روش مرور سیستماتیک ادبیات، ابعاد و مؤلفه‌های استراتژی‌های هم‌رقابتی مبتنی بر برندسازی مشترک شناسایی و در قالب الگوی مفهومی ارائه خواهند شد. جهت تبیین دقیق روش‌شناسی از رویکرد کیچنهام که شامل موارد برنامه‌ریزی، اجرا و گزارش‌دهی است، استفاده شده است.یافته‌ها: در این پژوهش با تحلیل محتوای کیفی ۳۹۲ نکته شناسایی و کدگذاری شدند. با توجه به ارتباط آنها با موضوع پژوهش ۲۴ مفهوم در ۸ مقوله فرعی دسته‌بندی شدند و همچنین ۳ مقوله کلی محرک‌ها، استراتژی‌ها و پیادمدها شناسایی شدند. یافته‌های پژوهش حاضر در چارچوب نظریه‌های موجود در حوزه مدیریت استراتژیک و بازاریابی قابل تبیین است. به‌طور خاص، مفهوم هم‌رقابتی ریشه در نظریه بازی و رویکردهای همکاری-رقابت دارد. نظریه بازی‌ها به دنبال اتخاذ نگاهی بازی‌محور به دنیای کسب‌وکار است تا &amp;amp;laquo;هم‌رقابتی&amp;amp;raquo; را به عنوان یک بازی برد-برد برای هر دو طرف بازی نشان دهد و آنها را به استفاده از این استراتژی تشویق کند. همچنین، استراتژی‌های برندسازی مشترک در چارچوب نظریه ارزش ویژه برند قابل تحلیل هستند. مطالعات نشان دادند که محرک‌های هم‌رقابتی به محرک‌های داخلی، خارجی و وابسطه به رابطه تقسیم می‌گردند. همچنین استراتژی‌های هم‌رقابتی با تمرکز بر برندسازی مشترک به دو صورت ترکیبی و نمادین دسته‌بندی می‌شوند و در ادامه پیامدهای استفاده از این استراتژی‌ها می‌تواند به پیامدهای مالی و غیرمالی و در صورتی‌که درست مدیریت نشوند به ریسک تبدیل شوند.&amp;amp;nbsp;نتایج: نتایج پژوهش شامل مدل نهایی هم‌رقابتی با تمرکز بر برندسازی مشترک می‌باشد که نشان می‌دهد محرک‌های هم‌رقابتی باعث اتخاذ استراتژ‌ی‌های هم‌رقابتی مبتنی بر برندسازی مشترک بین رقبای مستقیم و غیرمستقیم می‌شود. همچنین این استراتژی‌ها به صورت نمادین یا ترکیبی بوده و در نهایت منجر به پیامدهای مثبت و منفی برای سازمان‌هایی که از این استراتژی‌ها استفاده می‌کنند، می‌شود. همچنین نتایج این پژوهش می‌تواند به پژوهشگران آتی که قصد پژوهش در حوزه موضوعی هم‌رقابتی و برندسازی مشترک را دارند کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدلی جهت مدیریت تکنو‌استرس فروش آنلاین فروشندگان خانم(مطالعه موردی: فروشندگان آنلاین محصولات آرایشی و بهداشتی استان چهارمحال و بختیاری)</title>
      <link>https://jbmp.sbu.ac.ir/article_107066.html</link>
      <description>Introduction: With the rapid advancement of digital technologies in workplace environments, traditional sales practices have undergone significant transformation. Tools such as online sales platforms and customer relationship management systems have created new opportunities to enhance sales performance and operational efficiency. However, alongside these opportunities, new challenges have emerged. The use of modern technologies in the context of online sales particularly for female vendors is sometimes accompanied by psychological and emotional pressures, commonly referred to as "technostress."Technostress not only affects the mental and physical well being of vendors, but it can also negatively impact job performance, customer satisfaction, and organizational productivity. Therefore, identifying the factors contributing to technostress, understanding the mechanisms behind its emergence, and designing effective strategies to manage and reduce this phenomenon are of critical importance. The present study aims to design a comprehensive model for managing technostress in the online sales process of female vendors. Drawing on qualitative data and an in-depth analysis of vendors&amp;amp;rsquo; experiences, this model seeks to identify the various dimensions of technostress and offer practical solutions to address it effectively.Methods: This study is methodologically classified as qualitative, with an exploratory approach, interpretivist paradigm, and applied purpose. The statistical population consists of female vendors engaged in online sales in Chaharmahal and Bakhtiari Province. A purposive sampling strategy was employed, and participants included women active in the production and distribution of cosmetics and hygiene products with more than three years of work experience who had encountered technostress in the context of online sales. Based on the principle of theoretical saturation, in-depth semi-structured interviews were conducted with 13 participants, and the final sample size was determined accordingly. Data collection was carried out in two stages: the first involved a review of the literature, and the second consisted of fieldwork through interviews. Data analysis followed the grounded theory methodology, and the coding process was conducted in three stages: open coding, axial coding, and selective coding. This allowed for the systematic extraction of concepts and categories related to the experience of technostress in online sales. To assess the reliability of the analysis, a retest method was used with the participation of two independent coders. The inter-coder agreement rate was 86%, which exceeds the acceptable threshold of 65%, thereby confirming the reliability and trustworthiness of the data.Findings: Based on the codes derived from the interviews, a total of 116 initial codes were extracted from 13 interviews, resulting in 33 concepts. The findings of the study are presented in five categories: core conditions, causal factors, contextual factors, intervening variables, strategies, and outcomes. In the present study, according to the participants&amp;amp;rsquo; perspectives, cognitive and informational pressures along with the lack of organizational support were identified as causal variables. The core phenomenon includes physical and psychological pressure in the workplace. These pressures vary in intensity and direction under the influence of intervening variables such as psychological characteristics and job competence. Furthermore, contextual factors including strict organizational culture, technological features, and lifestyle play a significant role in interaction with the intervening variables. In response to these challenges, strategies such as educational empowerment, customer relationship management, and stress management were proposed. The outcomes of these processes are observable and analyzable at three levels: individual, organizational, and customer-related.Conclusion : The findings of the study revealed that technostress resulting from online sales activities particularly among female sellers leads to negative outcomes such as reduced individual productivity, cognitive impairments, and job inefficiency. This psychological pressure also weakens psychological bonds with the organization and colleagues, and diminishes the quality of customer interactions. Therefore, effective management of technostress is essential for maintaining sellers&amp;amp;rsquo; mental well-being and enhancing both customer experience and overall organizational performance.Keywords: Technostress, social networks, online sales, sellers, grounded theoryFinancial Interests: This research was conducted without any financial support.Authors' Contribution: Both authors equally contributed to all stages of the study.Conflict of Interest: No conflict of interest was reported.Acknowledgments: We sincerely thank all individuals who supported and collaborated in this research.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین الگوی تجربه به یادماندنی دیجیتال گردشگری در مقاصد منتخب گردشگری ایران با رویکرد داده بنیاد</title>
      <link>https://jbmp.sbu.ac.ir/article_107109.html</link>
      <description>اهداف: با توجه به اینکه گردشگری ذاتاً مبتنی بر تجربه است، گردشگران هنگام خرید از پیشنهادات یک شرکت گردشگری و تعامل با سایر گردشگران و افراد محلی در مقصد، تجربیات به یاد ماندنی کسب می‌کنند. تجربه به یادماندنی گردشگری، گردشگران را به تصمیم‌گیری در مورد برنامه‌های سفر خود برای بازدید مجدد از همان مکان در آینده سوق می‌دهد. بازاریابی گردشگری با ظهور پلتفرم‌های دیجیتال و نقش فزاینده محتوای تولید شده توسط کاربر، دستخوش تغییرات زیادی شده است. تجربه دیجیتال گردشگری، پشتیبانی دیجیتالی است که قبل، حین و بعد از بازدید از یک مقصد به گردشگران ارائه می‌شود. این فناوری‌های دیجیتال همه جانبه ویژگی‌های متفاوتی دارند، اما می‌توانند در نقطه تماس گردشگری ادغام شوند تا تجربه گردشگری را افزایش داده و تجربیات به یادماندنی دیجیتال گردشگری ایجاد کنند. مطالعات در تجربه گردشگری، استفاده گسترده از مفهوم تجربه به یادماندنی گردشگری، از جمله غوطه‌وری در فناوری‌های دیجیتال را نشان داده‌اند، اما هیچ یک از آن‌ها ادغام بین سفر گردشگری، دیجیتالی شدن و تجربه به یادماندنی را در یک مفهوم واحد توضیح نمی‌دهند. علاوه بر این، ایران مقاصد گردشگری متنوع و جذابی دارد که شامل شهرهای تاریخی مانند اصفهان و شیراز، مناطق طبیعی مانند جنگل‌های مازندران و کویرهای مرکزی، مانند کویر یزد می‌باشد. وجود مشکلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... باعث شده تا گردشگران تجربه خوشایندی از مقاصد گردشگری نداشته باشند. علاوه بر این، به علت تبلیغات منفی رسانه‌ها، بسیاری از مردم دنیا تصور درستی از کشور زیبا و تاریخی ایران ندارند. بنابراین پژوهش حاضر به بررسی مفهوم تجربه به یادماندنی دیجیتال گردشگری، عوامل موثر و پیامدهای آن در مقاصد منتخب گردشگری ایران می‌پردازد.روش: این پژوهش از روش داده بنیاد استفاده کرده است و دارای رویکردی کیفی بود. پژوهش حاضر از نظرات 18 نفر از خبرگان صنعت گردشگری استفاده کرده است. سوالات مصاحبه از نوع سوالات باز است و پاسخ‌دهنده می‌تواند آزادانه مطالب را بیان کند. مصاحبه‌ها در فضایی دوستانه انجام شد و هر کدام حدود 30 دقیقه به طول انجامید. برای ارزیابی اعتبار سوالات مصاحبه، از شاخص اعتبار محتوا استفاده شد. اگر مقدار شاخص اعتبار محتوا بیش از 0.79 باشد، اعتبار سوالات مصاحبه تأیید می‌شود و با توجه به نتایج به‌دست‌آمده، اعتبار محتوای سوالات تأیید شد. همچنین برای ارزیابی پایایی ابزار جمع‌آوری داده‌ها، از روش کدگذاری ثانویه استفاده شد. در روش کدگذاری ثانویه، مصاحبه‌ها علاوه بر محقق، توسط یک کدگذار دیگر نیز به‌طور جداگانه کدگذاری و بررسی شدند و درصد توافق درون‌موضوعی 0.91 محاسبه شد.یافته‌ها: با استفاده از کدگذاری باز 323 مفهوم اولیه استخراج شد. پس از استخراج کدهای اولیه، مرحله چندباره بازگشت به داده‌ها و مقایسه مداوم کدها با یکدیگر آغاز شد. در این مرحله، کدهایی که از نظر معنایی مشابه یا بسیار نزدیک بودند، بر اساس شباهت معنایی و هم‌پوشانی مفهومی با یکدیگر ادغام شدند و همچنین کدهایی که با موضوع پژوهش در ارتباط نبودند یا تنها در یک مصاحبه مطرح شده بودند و حاوی نکته بسیار بدیع و مهمی نبودند، حذف شدند. از این مفاهیم 49 گزاره مقوله‌ای و 10 مقوله اصلی از طریق کدگذاری انتخابی بدست آمد. این پژوهش از طریق رویکرد کیفی به تدوین چارچوبی برای تجربه به یادماندنی دیجیتال گردشگری انجامید.نتیجه گیری: تلفیق نظریه داده‌بنیاد با چارچوب محرک- ارگانیسم-پاسخ نشان داد که ابعاد هفت‌گانه تجربه به یادماندنی دیجیتال گردشگری شامل لذت از گردشگری دیجیتال، تازگی، دانش و یادگیری، معنی‌دار بودن، مرتبط بودن، اشتراک‌گذاری و جامعه‌یابی آنلاین، و کنترل و توانمندی دیجیتال است. مدل ارائه‌شده نشان می‌دهد سازمان‌های گردشگری می‌توانند با مدیریت محرک‌ها (عوامل فردی گردشگر، محیط فیزیکی و فرهنگی مقصد، گردشگری پایدار و مسئولانه و فضای الکترونیک خدمات)، زمینه‌سازی مناسبی برای شکل‌گیری این ابعاد فراهم آورند که در نهایت به پیامدهای برای گردشگر و مقصد منجر می‌شود. این الگو می‌تواند مبنایی برای طراحی استراتژی‌های بازاریابی دیجیتال و برنامه‌ریزی توسعه گردشگری هوشمند در ایران قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل تعاملی تبلیغات دیجیتال در صنعت داروسازی در دوران پساکرونا: رویکرد آمیخته (داده‌بنیاد–مدل‌سازی ساختاری)</title>
      <link>https://jbmp.sbu.ac.ir/article_107116.html</link>
      <description>اهداف: یکی از ویژگی‌های برجسته تبلیغات دیجیتال، مبتنی بودن آن بر تعامل دوطرفه است. برخلاف تبلیغات تلویزیونی یک‌طرفه، تبلیغات دیجیتال از طریق تعامل موجب درک بهتر پیام و افزایش اثربخشی آن می‌شود. تبلیغات دیجیتال هر نوع کاربرد رسانه های دیجیتال اعم از ابزارهای مبتنی بر اینترنت، شبکه های اجتماعی، خطوط تلفن و محتوای الکترونیکی در بستر وب می باشد که با اهدف تکمیل فعالیت های بازاریابی کسب و کارها در کنار سایر روش ها به منظور تاثیرگذاری بر آگاهی و انتخاب و همین طور کاستن از عدم تجانس شناختی مشتری پس از خرید، با رویکردی تحلیلی و خلاقانه به کار گرفته می شود. پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتبارسنجی مدل تعاملی تبلیغات دیجیتال در صنعت داروسازی در دوران پساکرونا انجام شد. روش پژوهش: در بخش کیفی، با استفاده از رویکرد نظریه داده‌ بنیاد و پروتکل مصاحبه، ۱۸ نفر از خبرگان صنعت مورد بررسی قرار گرفتند داده ها با استفاده از پروتکل مصاحبه گردآوری شده و روایی و پایایی برای آن در سطح مطلوبی بود. و مدل مقدماتی توسعه یافت. در بخش کمی، مدل حاصل با مشارکت ۵۳۴ کاربر دارویی مورد اعتبارسنجی قرار گرفت. روابط بین متغیرها مورد بررسی قرار می‌گیرد و برای این کار از روش معادلات ساختاری از طریق نرم‌افزار Smart PLS استفاده شده است. نتایج نشان داد ابزارهای گردآوری داده در هر دو بخش از روایی و پایایی مناسبی برخوردار بودند. یافته ها: یافته‌ها نشان می‌دهند که موفقیت تبلیغات دیجیتال در دوره پساکرونا تابع پیش‌شرط‌هایی شامل رویدادهای پیشران، دروندادهای اطلاعاتی، روندهای بازار، ویژگی‌های بازار و ظرفیت بازار است. اجزای کلیدی تبلیغات دیجیتال شامل تولید محتوا، متناسب‌سازی پیام با مخاطب، بازنمایی پیام، رسانه‌های دیجیتال، صحه‌گذاری گروه‌های مرجع، مدیریت رسانه، راهبرد بخش‌بندی مخاطبان و مدیریت مخاطب هدف می‌باشد. تحلیل کمی مدل تأیید کرد که پیش‌شرط‌ها و عوامل محیطی از طریق راهبردهای کنش و واکنش، پیامدهای تبلیغات دیجیتال را در سه دسته پیامدهای عملکردی، اجتماعی و ناخواسته تعیین می‌کنند. زنجیره اثرگذاری تبلیغات دیجیتال از پیش‌شرط‌های علّی آغاز می‌شود و به کمک راهبردهای کنش/واکنش اجرا می‌گردد و نهایتاً پیامدهای عملکردی و اجتماعی را ایجاد می‌کند. پیش‌شرط‌های محیطی و داده‌محور موتور اصلی این فرآیند هستند و تبلیغات دیجیتال با تأثیر مستقیم و غیرمستقیم خود، از طریق راهبردهای سازمانی، نتایج ملموس و ارزشمند ایجاد می‌کند. بنابراین، موفقیت تبلیغات دیجیتال نیازمند هماهنگی میان محیط داخلی، ویژگی‌های مخاطب، شرایط مداخله‌گر و راهبردهای کلان سازمانی است و پیامدهای مثبت و منفی آن باید به دقت مدیریت شودنتیجه گیری:در نتیجه، این پژوهش نشان می‌دهد که طراحی موفق تبلیغات دیجیتال مستلزم هماهنگی میان پیش‌شرط‌های محیطی، ویژگی‌های مخاطب و راهبردهای کنش/واکنش است و می‌تواند منجر به ارتقای عملکرد کسب‌وکار، افزایش اثرگذاری اجتماعی و مدیریت پیامدهای ناخواسته شود. پیامدهای تبلیغات دیجیتال چندبعدی و شامل عملکردی و اجتماعی هستند؛ از یک سو موجب افزایش اعتماد مشتری، رشد فروش و حفظ مشتری می‌شوند و از سوی دیگر صرفه‌جویی در زمان و هزینه و اثرات مثبت زیست‌محیطی ایجاد می‌کنند. با این حال، پیامدهای ناخواسته مانند افشای اطلاعات شخصی یا ایجاد پیام‌های هرزنامه ضرورت مدیریت ریسک و رعایت اصول حفظ حریم خصوصی را نشان می‌دهد.اینیافته‌ها چارچوبی کاربردی برای بهینه‌سازی تبلیغات دیجیتال در صنعت داروسازی ارائه می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سودمندی محیطی و وفاداری مشتری: نقش ارزش سبز ادراک شده، اطمینان خاطر سبز و رفتار نمایشی سبز در یک مدل ترکیبی</title>
      <link>https://jbmp.sbu.ac.ir/article_107174.html</link>
      <description>هدف:امروزه محیط زیست بطور فزاینده ای به مسأله ی حیاتی و بسیار مهم برای همه ی اقشار جامعه چه در جایگاه مشتری و چه در جایگاه تولید کننده تبدیل شده است. همچنین این آگاهی وجود دارد که میان آسیب محلی محیط زیست و تغییرات جهانی در محیط زیست رابطه ی قابل پیش بینی وجود دارد. ایران همانند بسیاری از کشورهای دنیا از سطح بالای آلودگی هوا، کیفیت پایین آب،حجم بالای آلودگی های صوتی ناشی از ترافیک، میزان زیاد زباله های دفع نشدنی و کاهش سریع منابع انرژی رنج می برد. مشکلات زیست محیطی عمدتاً به واسطه مصرف گرایی نابهنجار و فعالیت های ناپایدار ایجاد می شود. سازمان ها و شرکت های تولیدی، خدماتی و تجاری ناگزیراند استراتژی هایی را انتخاب کنند که کم ترین آسیب ممکن را در حین فعالیت های خود به محیط زیست وارد کنند و نیز به دلیل تأثیر استراتژی شرکت ها بر کیفیت زندگی مردم جهان، مقررات زیست محیطی ناشی از این نگرانی ها رشد کرده است. یکی از استراتژِی های بسیار مهم و حیاتی که در این زمینه ارائه شده است، بازاریابی سبز می باشد. این مطالعه بررسی می‌کند که چگونه مزایای زیست‌محیطی، ارزش سبز ادراک‌شده و اعتماد سبز بر وفاداری مشتری به ظروف یکبار مصرف گیاهی تأثیر می‌گذارند و بررسی می‌کند که آیا اعتماد سبز و ارزش سبز ادراک‌شده میانجی این روابط هستند در حالی که رفتار آشکار سبز آنها را تعدیل می‌کند.طراحی/روش‌شناسی/رویکرد: یک بررسی مقطعی از مشتریان ظروف یکبار مصرف گیاهی با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری برای آزمایش روابط مستقیم، غیرمستقیم (واسطه‌ای) و تعدیل‌شده بین سازه‌ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.یافته‌ها: مزایای زیست‌محیطی تأثیر مستقیم مثبت و معناداری بر وفاداری مشتری دارد و همچنین وفاداری را به طور غیرمستقیم از طریق دو میانجی‌گر جداگانه افزایش می‌دهد: ارزش سبز ادراک‌شده و اعتماد سبز. رفتار آشکار سبز تأثیر مثبت اعتماد سبز بر وفاداری مشتری را تقویت می‌کند، در حالی که مسیرهای بین مزایای زیست‌محیطی یا ارزش سبز ادراک‌شده تا وفاداری را به طور معناداری تعدیل نمی‌کند.نتایج: این مطالعه بر داده‌های خودگزارش‌شده و مقطعی از یک دسته محصول واحد متکی است که استنتاج علی و تعمیم‌پذیری را محدود می‌کند. تحقیقات آینده باید از طرح‌های طولی یا تجربی استفاده کنند و سایر زمینه‌های محصول سبز و محیط‌های فرهنگی را بررسی کنند. مدیران باید مزایای زیست‌محیطی ملموس را منتقل کنند و بر ارزش سبز عملکردی و نمادین تأکید کنند تا اعتماد و وفاداری سبز ایجاد کنند؛ ترویج رفتارهای سبز قابل مشاهده و دارای ارزش اجتماعی، بازگشت وفاداری تلاش‌های اعتمادسازی را تقویت می‌کند. برجسته کردن مزایای زیست‌محیطی و فعال کردن رفتارهای سبز آشکار می‌تواند با همسو کردن هویت شخصی، شناخت اجتماعی و انتخاب‌های خرید به سمت محصولات سازگار با محیط زیست، پذیرش گسترده‌تر مصرف پایدار را تسریع کند. این مقاله، مزایای زیست‌محیطی، ارزش سبز ادراک‌شده، اعتماد سبز و رفتار آشکار سبز را در یک مدل ترکیبی واحد ادغام می‌کند، مسیرهای میانجیگری دوگانه را نشان می‌دهد و تأثیر وفاداری مشروط رفتار سبز آشکار بر وفاداری مبتنی بر اعتماد را شناسایی می‌کند و در نتیجه نظریه‌ای را در مورد چگونگی تعامل رفتار سبز قابل مشاهده با محرک‌های شناختی و عاطفی وفاداری بلندمدت مشتری پیش می‌برد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
